نویسنده :
احمد - ساعت ۸:٥٤ ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
قسمتی از مناجات دکتر چمران
خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش میدهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است.
خدایا! هدایتم کن! زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا! هدایتم کن! که ظلم نکنم، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا! نگذار دروغ بگویم، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایا! محتاجم مکن که تهمت به کسی بزنم، زیرا تهمت، خیانت ظالمانهای است.
خدایا! ارشادم کن که بیانصافی نکنم، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا! راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم، که بیاحترامی به یک انسان، همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا! مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده، تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.
خدایا! پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوهگرساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی، مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرکاهی در مقابل توفانها هستم، به من دیدهای عبرتبین ده، تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.
خدایا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند میدهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی.
خدایا! میخواهم فقیری بینیاز باشم، که جاذبههای مادی زندگی، مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند.
خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا! دردمندم، روحم از شدت درد میسوزد، قلبم میجوشد، احساسم شعله میکشد، و بندبند وجودم از شدت درد صیحه میزند، تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش.
خستهام، پیر شدهام، دلشکستهام، ناامیدم، دیگر آرزویی ندارم،احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست، با همه وداع میکنم،و میخواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
خدایا! به سوی تو میآیم، از عالم و عالمیان میگریزم، تو مرا در جواررحمت خود سکنی ده.
نویسنده :
احمد - ساعت ۱٢:۱٠ ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد" *
صورتگری چنان حق رویت به ناز سازد
کی همچو تو حزینا از یاد رفته باشد؟
در معبر نگاهم یکبار قامتت بود
یارب روا مداری بر باد رفته باشد
وقتی که دل غمین است باشد بسان طوفان
شاید کسی بجز من در باد رفته باشد
در باغ جان نشان ها از دل ستان زیاد است
هر کس که چشم دل داشت دلشاد رفته باشد
من ماندم و دل تار در این کویر لعنت
آیا کسی چو من بود کآزاد رفته باشد؟
در خانه دل من کس نیست شاید امشب
تا بیستون شیرین فرهاد رفته باشد
نویسنده :
احمد - ساعت ۸:٢٥ ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧
آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست...
...آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.
نویسنده :
احمد - ساعت ۸:٠٢ ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧
روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او
نشان دهد که مردمی که آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و آنها چقدرغنی. آن دو یک شبانه روز در یک خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند.در راه
بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد
مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر.
پدر پرسید: آیا به زندگی آن ها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله.
وپدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟
اندیشید و به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها
۴ تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که
نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آن ها ستارگان
را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی
انتهاست.با شنیدن حرف های پسرف زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه
اضافه کرد: متشکرم پدر ... تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.
نویسنده :
احمد - ساعت ۳:۱٥ ب.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
زنان یهودی محجبه می شوند!
در اسرائیل (کشور تضادها) پوشش زنان نیز یک تحول عجیب در شیوه را تجربه می کند و آنهم حجاب زنان یهودی به شیوه عربی است!
این زنان که برخی اوقات به دلیل شباهت به اعراب تحت آزار نیز قرار می گیرند می گویند: "خداوند از من می خواهد این گونه بپوشم!"
در اسرائیل از آزادی همجنسگرایان تا زنان متعصب دیندار در آن یافت می شود و به همین علت به آن کشور کشور تضادها می گویند.
اکنون یک تضاد دیگر نیز در این کشور به چشم می خورد: زنان یهودی که از ناخن پا تا فرق سر را می پوشانند! تعداد این زنان یهودی رفته رفته روبه افزایش است. در شهرک 68 هزار نفری بیت شمش در قدس که به عنوان قلعه زنان متعصب یهودی مطرح است تعداد زنانی مانند اعراب حجاب بر سر می گذارند به 100 نفر رسیده است. حتی برخی اوقات می توان این زنان محجبه یهودی را پشت دیوار ندبه درحال خواندن تورات نیز مشاهده کرد.
به گزارش رادیکال، یکی از زنان محجبه یهودی با نام مستعار سارا از تجربه خودش می گوید: هنگامی که سارا از جاده عبور می کند ماشین ها سرعتشان را کم می کنند و رانندگان به خیال آنکه سارا عرب است در جستجوی اطلاعات بیشتری بر می آیند. وی که از سر تا پا با پارچه ای پررنگ پوشیده شده است می گوید: به این حجاب نگویید. این "سال" است.
این زنان که از هموطنان یهودی شان که ترس از بمبگذار انتحاری دارند تجربه های ناخوشایندی نیز دارند: به خاطر آنکه فکر می کنند من عرب هستم برخی ها فحش می دهند. با این وجود پوشیدن "سال" به این اذیت و آزارها می ارزد...
نویسنده :
احمد - ساعت ٦:۳٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
روستای "میمند" در استان کرمان قرار داره و جزء هفت روستای عجیب کشورمونه ، روستای "میمند" شهر بابک
، بی شک یکی از باستانی ترین سکونت گاه های بشر ، در جهان است که از 000/12 سال پیش تاکنون همچنان
پا برجاست و به حیات خود ادامه می دهد.
عکس اول نمایی از دور این روستاست .
حالا خودمونیم ؛ کسی اینجا خونه ای می بینه؟














نویسنده :
احمد - ساعت ۱٠:۳٥ ب.ظ روز پنجشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٧
"اولین رستوران زیر آب!"
15 آوریل روزیست که اولین "رستوران تمام شیشه ای" جهان در زیر آب افتتاح شد. این رستوران 5 متر زیر امواج اقیانوس هند قرار داشته
و توسط صخره های متحرک مرجانی و آکریلیک شفاف محاصره شده است و غذا را در منظره ای از دنیای زیر آب سرو می کند.
مدیر کل رستوران می گوید : ما از تکنولوژی آکواریم استفاده کرده ایم تا بتوانیم سالنهای غذاخوری را رو در روی فضای اعجاب انگیز آبهای مالدیو
قرار دهیم. میهمانان ما همیشه محو تماشای رنگ ، شفافیت و زیبایی دنیای زیر آب می شوند.
این ایده ای بسیار جالب بود که افراد بتوانند بدون حتی خیس شدن نوک انگشتشان یک سفر زیر دریایی به همراه سرو غذا داشته باشند.
ویژگی منحصر به فرد این رستوران ؛ استفاده از سقف ها و دیوارهای شفاف از جنس آکریلیک است که منجر به منحصر به فرد شدن آن شده است.
وی در ادامه اذعان می دارد که : اکنون در حال کاشت یک باغچه مرجانی در روی سقف رستوران هستیم تا بتوانیم
منظره بی نظیر رستوران را با جذب ماهیهای رنگی و کوسه ها جذاب تر کنیم.









نویسنده :
احمد - ساعت ۱٢:٠٢ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
یعقوب فرزند اسحاق، که او را اسرائیل (بنده خدا) میگویند، دوازده فرزند داشت، که فرزند چهارمش یهودا بود. یهودا و برادرانش با پدر خود یعقوب، در کنعان (فلسطین) سکونت داشتند، و پس از واقعة معروف حضرت یوسف که یهودا هم در آن شرکت داشت. و در سال 1740 قبل از میلاد، کنعان را به عزم مصر ترک گفتند.[1] یهود معاصر، که اکنون در فلسطین سکونت دارند از حیث آن که به یهودا فرزند یعقوب میرسند یهودی گفته میشوند.[2]
نخستین دولتی که یهود تشکیل دادند وقتی بود که طالوت یا ( شاوول ) در حوالی سال 1095ـ 1055 ق.م پادشاه آنها شد و پایتخت خود را حبرون ( خلیل ) قرار داد. ولی چون داوود، پادشاه گشت، پایتخت را در سال 1049 ق.م به یبوس (بیت المقدس) انتقال داد، سلیمان فرزند داوود، که پس از پدرش مقام پادشاهی و نبوت را حائز گشت، بزرگترین پادشاهان آنها شناخته شده است.
پس از مرگ سلیمان پیامبر، دولت آنها به دو قسمت تقسیم شد: یکی در شمال که پایتختش سامره (نابلس) و دیگری در جنوب که پایتختش اورشلیم (بیتالمقدس) بود. این دو دولت مدت دویست سال با هم جنگیدند تا آن که سرحون، امپراطور آشوریها بر آنها چیره گشت و فرمان داد تا همة یهود را از آن منطقه خارج سازند.
سرزمین فلسطین منطقهای عربی است که از طرف غرب به دریای مدیترانه و از طرف شمال، به جمهوری لبنان و از جانب شرق به نهر اُردن و جمهوری سوریه و از ناحیة جنوب به شبه جزیرة سینا که قسمتی از مصر است محدود میباشد، و به لحاظ جغرافیایی برای ممالک عربی موقعیت بسیار مهمی دارد و در حقیقت پلی است که ممالک عربی آسیا را به بلاد عربی آفریقا متصل میکند و راه ارتباط و اتصال جزیرة العرب، به دریای مدیترانه است. در دورانهای گذشته به فلسطین «ارض کنعان» گفته میشده چون از ابتداء تاریخ، عرب کنعانی در آن جا زندگی میکردهاند و نام فلسطین به مناسبت یکی از قبائل « کریتی » که تقریباً دوازده قرن قبل از میلاد مسیح در سواحل مدیترانه، میان «یافا» و «غزه» رحل اقامت افکنده بودند و بعداً بنام فلسطینیون معروف شدند، (بر این سرزمین نهاده شده است.)[3]
صهیونیسم که یک تشکیلات سیاسی بود، هدفش ایجاد یک دولت مستقلّ یهودی در فلسطین و بلاد عربی بود، این جمعیت بمناسبت یکی از قلّههایی که در شهر بیتالمقدس به نام « صهیون » وجود دارد، نام صهیونیسم را برای خود انتخاب کردند.
مظالم و فشارهایی که در روسیه، لهستان و رومانی بر یهود وارد آمد این فکر را تقویت کرد و کشتار یهودیان روسیة در سال 1882 این آتش افروخته را شعلهور نمود.
در نتیجه، یکی از سران یهود «بینسکر» کتابی، به نام «خودمختاری» تألیف کرد و یهود را تحریک نمود که هرچه زودتر متشکّل شوند، او در این کتاب میگوید: دنیا با نظر حقارت به یهود مینگرد، زیرا ما در تمام روی زمین وطن و مرکز و استقلال نداریم، و همه جا بیگانه به حساب میآییم و علاج اساسی این است که یهود عالم، در ارض وطن (فلسطین) جمع شوند و ملت یهودی مستقل تشکیل دهند... .
بدنبال این پیشنهاد جمعیت عشاق صهیون به وجود آمد و هدف این جمعیّت؛ احیاء زبان عبری، دعوت یهود به مهاجرت به فلسطین و تملّک و آباد نمودن اراضی آنجا بود. این حزب از مجرای کمکهای یهودیان مخصوصاً «بارون ادموند روچیلد» تأمین میشد و در نتیجه موفق شدند که چند قطعه از اراضی فلسطین را به چنگ بیاورند و مشغول عمران آنها شوند.
این نهضت ابتداءً قابل توجه نبود و هدف سیاسی درستی نداشت، تا این که «تئودور هرتزل» که یک نفر نویسنده یهودی از اهل اُتریش است وارد معرکه شد. این مرد تحت تأثیر حادثهای که برای یک یهودی رخ داد، وارد فعالیت گردید. در این حادثه یک نفر یهودی فرانسوی به نام «دیفوس» در فرانسه به اتهام جاسوسی به نفع دشمنان فرانسه به محاکمه کشیده شد و پس از چندین محاکمه تبرئه شد.
«هرتزل» که از این حادثه سخت متأثر شده بود در سال 1895 کتابی به نام «دولت یهود» تألیف و منتشر نمود. او در این کتاب نوشت که راه حلّ گرفتاریهای یهود، تأسیس یک کشور مستقل است.
«هرتزل» در این کتاب پیشنهاد نمود که آژانس یهود تشکیل شود تا برنامة مذاکرات و نقشههای سیاسی حزب را تنظیم نماید و یک شرکت یهودی بوجود آید که احتیاجات اقتصادی و مالی نهضت را تأمین کند.
اولین کنگره حزب صهیونیسم در سال 1897 در شهر «بال» سوئیس تشکیل شد و پس از مشاورت و مذاکرات زیاد قطعنامهای صادر شد. دراین قطعنامه برنامة نهضت مشخص شد و فلسطین منطقة مهاجرت و محل تشکیل «ملت واحد یهودی» معلوم گشت، اسم فلسطین به « ارض اسرائیل » مبدل گردید. پرچم صهیونی و شعار ملی یهود هم معلوم شد، پس از پایان نشست، «هرتزل» اظهار نمود که : همین امروز ما دولت یهودی را بوجود آوردیم.[4]
در سال 1901 همین «هرتزل» به ترکیه مسافرت کرد، و از سلطان عبدالحمید در خواست کرد که در مقابل دریافت مبالغ زیادی به یهود اجازه بدهد تا داخل فلسطین شوند، ولی عبدالحمید این پیشنهاد را رد کرد.[5]
تصادفاً در همین موقع، در «مرج ابن عامر» یهودیان مقداری زمین خریدند، نمایندگان عرب در پارلمان عثمانی، در مورد این اراضی که به چنگ یهود افتاده اعلام خطر کردند و مبارزات علیه انتقال اراضی به یهود شروع شد و رفته رفته کار را بر یهود سخت گرفتند.
مشکلات فراوانی که در راه پیشرفت یهود در فلسطین ایجاد شد، آنها را بفکر انتخاب جای دیگری انداخت، بعد از مشورت «عریش» (عریش بلدهای بین مصر و فسطین که متعلق به مصر است) را انتخاب کردند، هرتزل در این باره با دولت مصر تماس گرفت و مذاکراتی نمود و حکومت مصر هم تقاضای او را رد کرد.
دولت انگلیس امتیاز استعمار «اوگاندا» که در شمال افریقا واقع است، به هرتزل عرضه کرد؛ یهودیان برای بررسی و مطالعة وضع «اوگاندا» یک کمیسیون فنی تشکیل دادند و مشغول مطالعة شدند، در این اثناء عمر «هرتزل» پایان رسید و در سال 1902 از دنیا رخت بربست.
کنگرة یهود با پیشنهاد مرکزیت «اوگاندا» مخالفت نموده و تأکید کرد که در فلسطین و یا حداقل منطقهای که در جوار فلسطین، که بعداً به فلسطین دست یابند، باید دولت یهود را تکشیل دهند (باید دولت یهود را تشکیل دهند).
با شروع جنگ جهانی اول ـ که دامنة آن تا حدود فلسطین کشیده شد ـ یکی از رهبران حزب صهیونیسم بنام «هربرت صموئیل» یادداشتی به اعضاء کابینة انگلستان و نمایندگان مجلس عوام آن کشور تقدیم کرد، و پیشنهاد نمود که یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان در فلسطین بوجود آید و سه تا چهار میلیون نفری که در اروپا متفرقاند، به آنجا بروند. و بدین ترتیب انگلستان یک حکومت دست نشانده و حافظ منافع خود را در کنار کانال سوئز و مصر ایجاد کرده و نقطهای حساس را از منطقه در اختیار داشته باشد.
مذاکرات در این زمینه ادامه یافت و موافقت کشورهای فرانسة و امریکا نیز جلب شد؛ تا سرانجام «بالفور» وزیر خارجه انگلستان رسماً قول تشکیل کشور یهودی را به صهیونیسمها داد.
اعلامیه «بالفور» در روز دوم نوامبر 1917 ـ یعنی درست یک سال و نیم پس از شروع انقلاب عرب ـ براساس وعدههای انگلستان در مورد استقلال بلاد عربی صادر شد. این اعلامیه، مخالفتهای عربها را در پی داشت و «شریف مکه» در این باره از انگلستان توضیح خواست، ولی انگلیس و امریکا به آنها اطمینان دادند که هرگز استقلال کشورهای عربی تهدید نخواهد شد و یهودیان فقط قصد مهاجرت و سکونت در فلسطین را دارند و آزادی آنها در حدودی است که با آزادی سیاسی و اقتصادی عرب سازگار باشد.[6]
با پایان جنگ جهانی اول، انگلیس برای تحقق دولت یهودی مصمّمتر شد. فلسطین بهطور کامل در اختیار انگلستان قرار گرفت و به عنوان دولت قیّم، قوانین مناسب خود را در آنجا وضع میکرد؛ در عین حال اجازه داد که آژانس یهود در این منطقه به فعالیت اقتصادی بپردازد و زبان عبری و انگلیسی را در کنار زبان عربی قانونی کرد.
تلاشها برای یهودی کردن منطقة فلسطین و انتقال یهودیان به این سرزمین ادامه مییافت و مخالفتها و گاه شورشهای کشورهای عربی با وعدههای فریبندهء انگلستان فروکش میکرد؛ اما همزمان افراد با نفوذ یهودی بر مناصب مهم در فلسطین گمارده میشدند و آنان از راه امتیازات اقتصادی که به دست میآوردند، مسلمین را تحت فشار میگذاردند به گونهای که فلسطینیها مجبور به فروش اراضی خود شدند.
درهای فلسطین به روی مهاجران یهود باز شد در نتیجه، در ده سال اول حکومت سرپرستی (1918-1928) یکصدوده هزار نفر یهودی از اطراف عالم وارد فلسطین شدند. در این مدت تمام تسهیلات به یهودیها برای تولیدات اقتصادی و صادرات و واردات داده میشد؛ ولی بر فلسطینیها سختگیری شده و طرحهایی برای خارج کردن آنان از عرصهء اقتصاد به کار گرفته میشد.[7]
تا اینجا میتوان گفت بریتانیا نقش اصلی را بازی میکرد، ولی از این به بعد امریکا وارد کار شده و سرانجام اسرائیل بهدست او تأسیس شد. در اواخر جنگ جهانی دوم «ترومان» رئیس جمهوری اسبق امریکا درخواست کرد که تعداد (100000) صد هزار یهودی به فلسطین مهاجرت کرده و فلسطین را بین یهود و مسلمانان تقسیم کنند، با آنکه همین شخص در سال 1947 در پارلمان امریکا اعلام کرده بود که امریکا هرگز راضی نیست که سرنوشت ملتی بدون رضایت آنان تعیین گردد. در آن زمان هرچه «مارشال» وکیل وزارت امورخارجه خواست، خطرهای تقسیم را به «ترومان» گوشزد کند و او را از آن منصرف سازد، فایدهای نبخشید، و پیش از آنکه قوای نظامی بریتانیا از فلسطین خارج شوند، دولت امریکا به اسرائیل اعتراف کرد! این اعتراف حتی نسبت به نمایندة امریکا در سازمان ملل متحد غیر منتظره و ناگهانی بود. در اثر این اعتراف ناگهانی جنگ خونینی میان عربها و اسرائیل شروع شد.
مطابق همین زمان، سازمان ملل متحد، تشکیل جلسه داده و برای رفع اختلافات عربها و اسرائیل و پایان دادن به جنگ در آن منطق قطعنامه تقسیم را صادر کرد. به موجب این قطعنامه، صحرای «نقب» میبایست در دست یهود و «جلیل» در دست عربها باشد،سازمان ملل برای اجرای این قطعنامه شخصی به نام «کونت برنادوت» را به فلسطین اعزام کرد و چون عربها حاضر نشدند صحرای نقب را به یهود واگذار کنند، «برنادوت» پیشنهاد کرد که اگر عربها به هیچ نحو راضی نیستند «نقب» را به یهود بدهند، بر یهود لازم است که «جلیل» را گرفته و از «نقب» صرفنظر کنند. در اثر این پیشنهاد، یهود «برنادوت» را کشتند و با آنکه «برنادوت» نمایندة سازمان ملل بود، معذلک قاتل آن آزاد شد.
این را هم باید اضافه کرد که سران کشورهای عربی در آن جنگ خیانت کردند و در عوض آنکه زمینهای فلسطین را از یهود بگیرند، زمینهای زیادی را هم به آنها دادند در این جنگ (000/1000) یک میلیون نفر را آوراه کردند و در نتیجه، جنگ به نفع یهود تمام شد.
اسرائیل پس از جنگ، تعداد (202) قریه را تغییر داد و بیش از (200) مسجد را خراب کرد و اکثر مقابر را نبش نمود و حتی سنگهای روی آنها را دزدیده و به یهود فروخت.[8]
در نتیجه، میتوان گفت که اسرائیل با قدرت امریکا و انگلیس و غفلت مسلمانان و تلاش یهود به وجود آمد.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
ا. تایخ الاسرائیلیین، شاهین مقاریوس.
2. تاریخ الحرکة الصهیونیه، دکتر آلن تایلر.
3. عصر ظهور، علی کورانی.
نویسنده :
احمد - ساعت ٧:٢۱ ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد
دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .
من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .
من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید
من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .
من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،
و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .
من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران
من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند
و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند
و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
نویسنده :
احمد - ساعت ۱٢:۱٤ ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
مصـــــریان برای محافظت از روح باقیمانده در نقش فرعون آرامگاه های بزرگ و سه بعدی ساختند .قبل از اهرام آرامگاه هایی به نام مقبره اجساد مومیایی وجود داشت که از قسمت زیرین به تخته سنگی چسبیده و از قسمت فوقانی دارای سقف مسطحی بود . گاهی اوقات تلی از خاک قسمت بالایی این بنا های تاریخی بود شکل سه بعدی آرامگاه های جدید ممکن است از این خاک ریزه ها گرفته شده باشند . اهرام مصر که از روی پدیده های مقدس الگو برداری شده بودند .به سنگی به نام (بن بن) اشاره داشتند که نمادی از اشعه های خورشید بود .متون قدیمی ادعامی کردند که فرعون از طریق پرتو های آفتاب به بهشت رسید .
چه کسی اهرام را ساخت؟ بر خلاف تصورات عمومی ، سازندگان اهرام بردگان یا خارجیان نبودند .اسکلت های تو خالی نشان می دهند که آنها مصریانی بودند که در دهکده های توسعه نیافته توسط ناظران فرعون زندگی می کردند .از نانوایان، قصابان ، انبار ها ، خانه ها ، مقبره ها و حتی برخی از انواع وسایل مراقبت از سلامتی دهکده ها ، به طور اغراق آمیزی تعریف شده است .شواهدی نیز از اعضای بدن بریده شده و یا له شده کارگران وجود دارد .نانوایی های حفاری شده در نزدیک اهرام عظیم الجثه ، هر هفته می توانستند هزاران قرص نان تولید کنند.بر خی از سازندگان ، مستخدمین دائمی فرعون بودند .سایرین سربازان وظیفه ای بودند که برای مدت محدودی از روستا های اطراف می آمدند . برخی اسکلت ها ی مونث نشان دهنده آن است که آنها به مدت طولانی با سنگ های سنگین کار کرده اند . بعضی از این کارگران به کارشان مباهات می کردند و نام هایی که بیانگر وفاداری نسبت به فرعون بودند ، برای گروهشان انتخاب می کردند .در حدود 20تا 30 هزار کارگر در مدت بیش از 80 سال اهرام را ساختند . معماران شکل صحیح هرم را از طریق کشیدن طناب هایی از گوشه های خارجی تا نوک هرم طبق نقشه ی طراحی شده به دست آورده اند تا مطمئن شدند سنگ ها به طور صحیح قرار گرفته اند .منجمان کاهن نیز به انتخاب مکان و جهت اهرام کمک کردند و طبق نظر آنها ، هرم ها باید روی محور تقارن مرتبط با صور فلکی مقدس قرار می گرفتند .
نویسنده :
احمد - ساعت ۱٢:۱٠ ق.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
| روزی که آشوریان شهر شوش را ویران کردند |

| کاخ اپادانا---- «پیش کشی» و «گاو بالدار» (از نقوش شوش در عهد هخامنشیان) |
در آوریل سال 693 پیش از میلاد (در بیشتر کتابهای تاریخ عهد باستان ؛ 17 آوریل)، و پیش از تاسیس دولت واحد در ایران، ارتش آشور بانیپال (عراق شمالی امروز) شهر شوش را متصرف شد و ویران ساخت. دولت همدان (مادهای ایرانی) چند دهه بعد با کمک دولت بابل، دولت ستمگر آشور را که به صورت یک امپراتوری درآمده بود و تا مدیترانه را در قلمرو خود داشت برانداختند و از صفحه روزگار پاک کردند. دولت همدان سپس چند گروه ایرانی (از طایفه ماد) را به سرزمین آشور منتقل کرد و در آنجا سکنی داد تا مانع احیاء آن دولت ستمگر شوند و کردهای عراق و ترکیه فرزندان همان مادهای ایرانی هستند که فرهنگ خود را همچنان حفظ کرده اند. شوش در دوران هخامنشیان بازسازی و پایتخت اداری و زمستانی ایران شد و کاخ آپادانا در آن بنا گردید. داریوش بزرگ پس از ساختن آپادانا در شوش، بر یک لوح سنگی این جمله را نوشت که به یادگار مانده است: «به نام اهورامزدا، من این کاخ را در شوش ساختم.». کار ساختن کاخ در سال 521 پیش از میلاد پایان یافت. شهر شوش در 110 کیلومتری شمال اهواز و 280 کیلومتری جنوب خرم آباد قراردارد. در زیر نیز تصویر سنگنبشته حاوی دعای جاودانی داریوش برای میهن که در تخت جمشید بر جای مانده آمده است: |
نویسنده :
احمد - ساعت ۱۱:٤٧ ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری
(قیصر امین پور)
نویسنده :
احمد - ساعت ۱۱:٤۳ ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳۸٧
نویسنده :
احمد - ساعت ۱۱:٤٥ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧
نویسنده :
احمد - ساعت ٩:٢٤ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧

پیش میروم به سوی افق
پیش میروم به انتهای غروب
به سمت اوجها
چه چیزی بالاترازدیدارتوست
همچون انسانی مرده
بی اختیار پیش میروم
تا تو را از درون موجها بیابم
تا تو رامیهمان کلبه فقیرانه ی خود کنم
آیا تو خواهی آمد